ر و ز گـ ـا ر تـ ـلـ ـخـ

شک میکنم به آسمون پشت در باز قفس

پست ثابت

سلام عزیزم به عاشقانه ترین وبلاگ  خوش اومدی


لطفا نظر یادت نره و نظر خصوصی نده

من با همه و همه تبادل لینک میکنم 

اول منو با اسم وبم لینک کن و  بگو با چه اسمی لینکت کنم

ممنون که به وبم سر زدی


برچسب‌ها: روزگار تلخ, عاشقانه, عشق, وبلاگ عاشقانه, شعرهای عاشقانه
یکشنبه 26 آذر1391| 7:18 بعد از ظهر |ąℳįŘ ⒪③ ⒪| |

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

 

رقاص کـہ باشے ، دیگر آهنگ خاصے مــعنے ندارد
بـا هـر آهنگے بـاید برقـصے !!!

و ایـن روزهـا . . .
چه بـد آهنگــ هایـے مےزنـد روزگــــار ،
و مـن . . .
هر روز برایش مےرقــصم . . .!!


برچسب‌ها: رقاص, amir 030, روزگار تلخ, بازگشت دوباره, این روزها
چهارشنبه 29 مرداد1393| 0:38 قبل از ظهر |ąℳįŘ ⒪③ ⒪| |

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

 

ﺑﻌﻀﯽ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ...!
ﻓﻘﻄـ ﺁﺩﻡ هستند ،
ﻧﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻭ ﻧﻪ ﮐﻤﺘﺮ ...!

ﺍﮔﺮ ﮐﻤﺘﺮ ﺍﺯ ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻧﮕﺎﻫﺸﺎﻥ ﮐﻨﯽ ...
ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ شکسته ای !...
ﻭ ﺍﮔﺮ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺣﺴﺎﺑﺸﺎﻥ ﮐﻨﯽ ،
ﺁﻧﻬﺎ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﻲ ﺷﮑﻨﻨﺪ ..!

ﺑﯿﻦ ﺍﯾﻦ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯼ ﺁﺩﻡ ، 
ﻓﻘﻂ ﺑﺎﯾﺪ ﻋﺎﻗﻼﻧﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩ ؛
ﻧﻪ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ...!!!

شنبه 21 تیر1393| 5:34 قبل از ظهر |ąℳįŘ ⒪③ ⒪| |

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

 

قرارمان فصل انگور

شراب که شدم بیا

تو جام بیاور من جان

جام را خالی از جان کن

هراسی نیست...

فقط تو خوش باش

همین مرا کافیست...

 

شنبه 21 تیر1393| 3:52 قبل از ظهر |ąℳįŘ ⒪③ ⒪| |

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

 

سه شنبه 26 فروردین1393| 10:1 بعد از ظهر |ąℳįŘ ⒪③ ⒪| |

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

 

این روزا وقتی که آلبوم دلو وا می کنم

همه جا عکس قشنگ تو رو پیدا می کنم

حرفایی رو که برام دیکته می کردی یادته؟

حالا من جمله به جمله واست انشاء می کنم

ظهر یه روز تابستون تو قسم خوردی برام

که تو خوابم همیشه تو رو تماشا می کنم

تو داری با همه عشقت منو حاشا می کنی

باز دارم این همه ظلم تو رو حاشا می کنم

اگه یاد حرفاو خاطره هامون بذاره

بهار گم شدمو دوباره پیدا می کنم


برچسب‌ها: شعر عاشقانه, مطالب عاشقانه, شعر های احساساتی
سه شنبه 5 فروردین1393| 0:2 قبل از ظهر |ąℳįŘ ⒪③ ⒪| |

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

 

فقط بدون اگه می نویسم برای این نیست که کسی دردام رو بخونه فقط برای اینه که خفه نشم فقط همین ...

اسم و مطالب وبلاگم غمگینه چون من یه پسر افسرده هستم و اون قدر پیش همه گفتم که حالم خوبه هیشکی دردم رو نمیدونه من دارم یه گوشه اتاق جون میدم و دیگه هیچ رویا و ارزویی برام نمونده حالم داغونه همین ...

الان که دارم مینویسم چشمام پره اشکه ... ولی مجبورم هی پاکشون کنم تا هیشکی نبیندشون ...

جایی که من زندگی میکنم حتی حق غمگین شدن هم ندارم من حق هیچی رو ندارم !!!

اخه هیشکی دیگه دل داریم هم نمیده و همه فقط درد رو دردام میزاره !!!

نمیدونم شاید نبودنم بیشتر به نفع این دنیا و ادماشه ...

هیشکی منو درک نمیکنه نمیدونم شدم یه معادله ی چند مجهولی که از هیچ طریقی حل نمیشم ...

حالم تو هیچ واژه نمی گنجه فقط بدون دارم دق میکنم ... دارم دق میکنم !!!

خستم ... از همه ی گریه های بی صدام خستم ... از بس ابرو داری کردم و حرفامو تو دلم نگه داشتم خستم

خستم از همه ی شکست هام از همه ی تنهاییام دلم یه فریاد میخواد شاید سبک شم ولی ...

اینجا قانونش اینه : هیس!!! کسی که باخته فریاد نمیزنه ... درد میکشه !!!

قبلنا همه عشقم این وبلاگ و مدیریتش بود ولی الان باور کن نه عشقی برام مونده نه انگیزه ای ...

یه گوشه بی سر و صدا نشستم و زندگیم عین یه سریال غمگین هر روز برام تکرار میشه ...

انگار به کما رفتم و همه چی داره تموم میشه ...  اگه میتونی برای از کما در اومدنم دعا کن خیلی حالم بده

هیشکی پای درد دلم نمیشینه که مجبور میشم دردامو تایپ کنم من دارم پر پر میشم و هیشکی عین خیالشم نیست ...

من کم اوردم همین ... کم اوردم اره من ضعیف ترین موجود رو زمینم ... من باختم و دیگه حوصله ی ساختن ندارم

من تموم شدم تموم ... !!!

بچه ها بد مریض شدم چه روحی چه جسمی امروز بابام منت پول دارو هایی که برام خرید رو به سرم میزاشت ولی اینو نمیدونست که اگه یکم بیشتر بهم محبت و توجه میکرد این قدر داغون نبودم و هر روز از این دکتر به دکتر دیگه دیپورت نمی شدم !!!

یکشنبه 3 فروردین1393| 1:2 بعد از ظهر |ąℳįŘ ⒪③ ⒪| |

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

 

ڪاش مے فهمیـבے...

مے فهمیـבے ڪـﮧ چقـבر בפּست בارم

ڪـﮧ بـבפּטּ تـפּ نمیتونم

ڪـﮧ تـפּ בنیایـﮧ منے

ڪـﮧ تمـפּمـﮧ رפּیاهامـפּ با تـפּ میسازم

ڪه تمـפּمـﮧ آرزפּهام بـﮧ تـפּ פֿتم میشـטּ

ڪاش میـבפּنستـے

ڪاش...!!

یکشنبه 18 اسفند1392| 10:39 بعد از ظهر |ąℳįŘ ⒪③ ⒪| |

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

 

می خواهم بنویسم 


نمی توانم ؛


یک کلمه به ذهنم می رسد

” تــــ ــــو “

تمام شد این هم نوشته ی امروز


برچسب‌ها: عاشقانه, شعر عاشقانه
سه شنبه 29 بهمن1392| 8:41 بعد از ظهر |ąℳįŘ ⒪③ ⒪| |

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

 


باز به هوای تو

امشبم توخیابونا تا دمای صبح

یه نگاه قفل

به ته خیابونو میاد اما یهو

یه خاطره تو ذهنم و صدای تو میپیچه انگار یکی در میاره ادای تو

من دارم میمیرم اینجا تو این شرایطٌ

اونجا لبای اونه روی لبای تو

اگه دستای تو توی دست اونه

اگه میخواد اوضاع همینطور که هس بمونه

چرا نمیخوای بذاری که بی تو برم؟

چرا میگی دله توئم زنده نمیمونه؟

چرا نمیتونی ازین بازی دل بکنی؟ منو میبینی و نمیتونی پلک بزنی

چرا گاهی حس میکنم؟

تو بغل اونیو تو فکر منی


برچسب‌ها: عاشقانه ها, شعرهای عاشقانه
شنبه 23 آذر1392| 0:49 قبل از ظهر |ąℳįŘ ⒪③ ⒪| |

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

 

آدمک  آخر دنیاست  بخند

آدمک عشق همین جاست بخند

دست خطی که تورو عاشق کرد

شوخی کاغذی ماست بخند

آدمک  خر نشوی گریه کنی

آدمک مرگ همین جاست بخند

آن خدایی که تو بزرگش خواندی

بخدا مثل تو تنهاست بخند

آدمک

یکشنبه 5 آبان1392| 0:3 قبل از ظهر |ąℳįŘ ⒪③ ⒪| |

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

 

یکشنبه 3 شهریور1392| 6:0 بعد از ظهر |ąℳįŘ ⒪③ ⒪| |

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

 

یادم باشد هر گاه ارزش زندگی یادم رفت در چشمان حیوان بی زبانی که به سوی

قربانگاه می رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم

یادم باشد می توان با گوش سپردن به آواز شبانه ی دوره گردی که از سازش

عشق می بارد به اسرار عشق پی برد و زنده شد

یادم باشد معجزه قاصدکها را باور داشته باشم

یادم باشد هیچگاه لرزیدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم

 یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد

خطی ننویسم که آزار دهد کسی را

وتنها دل ما دل نیست

و از آسمان درسِ پـاک زیستن

یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند

اشتباهات گذشتگان

یادم باشد قبل از هر کار با انگشت به پیشانیم بزنم تا بعدا با مشت برفرقم نکوبم

یادم باشد با کسی دشمنی نکنم شاید روزی دوستم شود


برچسب‌ها: زندگی, عشق, عاشقانه, شعر عاشقانه
جمعه 28 تیر1392| 7:9 بعد از ظهر |ąℳįŘ ⒪③ ⒪| |

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

 


برچسب‌ها: آهنگ, عاشقانه, دوست داشتن
سه شنبه 25 تیر1392| 2:37 بعد از ظهر |ąℳįŘ ⒪③ ⒪| |

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

 


برچسب‌ها: مرد بودن, سکس
یکشنبه 5 خرداد1392| 7:43 بعد از ظهر |ąℳįŘ ⒪③ ⒪| |

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~